تبلیغات
عشق محال... - تیغو بکش رو شاهرگم...
تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1392 | 03:35 ب.ظ | نویسنده : sheida

حالا من موندمو تیغو رگ دستو عکس پاره تو و من...

همان بیت اول رگم را زدم

چه ترسی از این کارها داشتم

دلم پا نمیداد اما زدم

دوسه قطره که روی کاغد چکید

تو را توی خون دیدم و جا زدم

و خون بیشتر شد تو جاری شدی

لب کاغذم را کمی تازدم

و تو ریختی روی گلهای فرش

به این بخت کم رنگ تیپا زدم

حضور تو درخون من محو شد

ومن باز درعشق درجا زدم

وآنقدر مشتاق مردن شدم

که حتی خودم را به حاشا زدم

نگاهی به تیغ و نگاهی به رگ

دوباره دلم را به دریا زدم


تیغ و رگ...

ساده است فقط یک تیغ می خواهد و رگ...

فقط کافیست دلت تنگ باشد و دنیایت کوچک..

نمیدانی چه لذتی دارد هم آغوشی تیغ با رگ..

آرامشی عجیب تمام وجودت را فرا می گیرد...

چند لحظه بعد..درد..سوزش..و در آخر مرگ..

بعد کسی فریاد می زند او مرده است..